محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
58
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتار خدا كه فرمود : « از گل خشك صدا دار » همين است ، يعنى چيز تو خالى كه پر نيست . و شيطان به دهان آدم ميرفت و از ته وى در ميآمد و از ته بدرون ميرفت و از دهان در ميآمد و ميگفت : « ترا براى صدا دادن نساختهاند ، براى كارى آفريدهاند . اگر بر تو تسلط يابم هلاكت كنم و اگر ترا بر من تسلط دهند فرمانت نبرم . » از ابن مسعود و جمعى از ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كردهاند كه خداوند عز و جل به فرشتگان فرمود : « من بشرى از گل خواهم آفريد و چون او را بپرداختم و از روح خويش در آن دميدم سجده اش كنيد » و خدا آدم را به دست خويش آفريد تا ابليس با او بزرگى نكند و اگر بزرگى كرد گويد با كسى كه به دست خودم ساختهام بزرگى مىكنى پس او را به شكل انسان ساخت و چهل سال جثه گلى بود و فرشتگان بر او مىگذشتند و از ديدنش بيمناك مىشدند و ابليس از همه بيمناكتر بود كه بر او مىگذشت و به دو ميزد و جثه چون سفال صدا مىداد و مىگفت اين را براى كارى ساختهاند و از دهان وى به درون شد و از تهش در آمد و به فرشتگان گفت از اين نترسيد كه خدايتان تو پر است و اين تو خالى است و اگر بر او دست يابم هلاكش كنم . از سلمان فارسى روايت كردهاند كه خدا عز و جل آدم را بيافريد و پيش از دميدن روح چهل روز در آن نگريست و گل چون سفال خشك شد و به فرشتگان گفت : « چون روح در او دميدم سجده اش كنيد . » از گذشتگان روايت كردهاند روح از طرف سر به آدم در آمد . ذكر گويندهء اين سخن : از ابن مسعود و جمعى از ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كردهاند كه وقتى روح در آدم دميدند و به سر وى در آمد عطسه زد و فرشتگان ستايش خدا گفتند ،